بلاتکلیفم...
حتی تکلیف خودمو با زندگیم نمی دونم....
آهنگ مازیار فلاحی بد جوری رفته رو نروم.می نویسم شاید دست از سر من برداشت....
قلب من می گه هستیـــــ ـــــ ؛ اما چشام میگه که رفتیــــــــ ـــــ ...
حالا ک همش خیاله...بذار دستاتو بگیرم...
بذار تو فرض محالم با تو باشم تا بمیرم....
*ب رنگ آبی نه واسه قشنگی...واسه اینکه رنگ درد باشه
همین روزاست ک ول کنم همه چیو راه کج کنم بیام سمت بهشت زهرا...
دلم
واست تنگه سنگ صبور...واسه بدون ترس گریه کردن بغض شکستن...اما از شانس
گند من حتی اونجا هم نمی ذارن راحت باشم..با لو لو های سر خرمن...
دلم
می خواد ب سنگ قبرت نگاه کنم از دودل بودنم بگم... از اینکه ی جا واسادم
نمی دونم با درسم، کارم چی کار کنم..حتی نمی دونم با آینده ام چی کار کنم
کدوم طرف برم ک برنگردم:((ک سمت دیگری نرم:((حالم خرابه می خوام بیام و فقط
بهت بگم واسم دعا کن فقط گند نزنم ب زندگیم هرچند الانشم گند زدم ب همه
چی...
کاش می شد حرفایی ک ب تو می زنم و ب مامان هم بگم...بگم انقد نپرس چ مرگته همه چی از این قراره...
سیر
شدم از همه چی ...سیرم که همه چیز و همه کس دلمو می زنه...نمی دونم خوبه
یا بد؟نمی دونم داستان ک ب اینجا رسیده آدم بد قصه شدم یا آدم خوبش؟نمی
دونم منم مقصرم یا نه...بد جوری قاط زدم...هر وقت ی معجون پر ملات از مصیبت
شدم رو سر تو آوار شدم...نمی دونم خوبه ک رفتی یا نه...اگه همین سنگ قبرم
نداشتم نمی دونم کجا باید این بغض لعنتیو می شکستم:((